The Road 2009
خلاصه داستان: درفیلم جاده، که دنیائی پس از فاجعه (آخر الزمان) را تصویر می کند، پدری (با بازی ویگو مورتنسن) بعد از مرگ همسر (با بازی شارلیز تران) به امید یافتن نور و گرما و چیزی برای خوردن، همراه پسر خردسالش به راه می افتد به سوی جنوب، علیرغم خطرات جاده ای که حالا انسانها برای خوردن یکدیگر کمین کرده اند.

کتاب : بهترین سال زندگی شما
نویسنده: دبی فورد
مترجم: مهدی قراچه داغی
انتشارات: نشر آسیم
آنچه در این کتاب بسیار مفید به آن پرداخته می شود، گام های رسیدن به آرزوها اهداف و در نهایت تغییر مسیر زندگی است. اینکه چطور می توانیم تصمیم بگیریم که امسال، بهترین سال زندگی ما باشد و این شما هستید که در هر لحظه می توانید تصمیم بگیرید زندگی خود را تغییر داده و موفقیتهای متنوعی را کسب کنید. شما می توانید با استفاده از این کتاب راه را برای رسیدن به آرزوهای خود هموار کنید.
مطالعه این کتاب به همه دوستانی که سعی دارند زندگی موفق تری را تجربه کنند توصیه می شود.
ابن سینا؛ فیلسوف بزرگ
فلسفه اسلامى که با کندى در قرن دوم هجرى، فارابى در قرن سوم و اخوان الصفا در قرن چهارم هجرى آغاز شده بود، با نبوغ ابن سینا در اوایل قرن پنجم هجرى توسعه، تکامل و نظام ویژه اى یافت و بحق مى توان وى را میراث دار فلسفه یونان و یک فیلسوف مشایى دانست، به نحوى که توانست منش عقلانى ارسطو را درک کرده و در ذهن توانمند خویش بپروراند و ماحصل اندیشه اش را در قالب آثار ارزشمندى چون شفا، نجات، اشارات، دانشنامه علایى و... ارائه دهد.(۱)
ابن سینا برخلاف نظر ابن رشد که وى را متکلم اشعرى معرفى مى کرد و مى گفت که از آراى ارسطو عدول کرده است و برخلاف عقل سخن گفته است، یک فیلسوف و بلکه از برترین فلاسفه جهان به شمار مى رود. ابن رشد، همچون مدیرى حلقه به گوش، به ارسطو به عنوان مرشد نگاه مى کرد(۲) و فقط به شرح آثار وى مى پرداخت تا آنجا که وى را مى توان فقط یک شارح و مقلد ارسطو نام برد.
(۳) اما ابن سینا در مقام یک فیلسوف و با عقل فلسفى نقاد، سعى کرد علاوه بر شرح و تبیین آراى ارسطو یک طریق فلسفى و عقلى جدید ارائه دهد و فضاهاى خالى تفکر ارسطویى را به بهترین شکل پر کند و نکات مجهول آن را معلوم سازد و اگر در مواردى با ارسطو مخالف است آنها را بیان کند. (۴)
شفاى ابن سینا تفسیر مابعدالطبیعه ابن رشد نیست، به نحوى که فقط به شرح مابعدالطبیعه ارسطو بسنده کرده باشد، بلکه خود کتاب فلسفى عظیمى است در کنار مابعدالطبیعه ارسطو. ابن سینا در این کتاب تا حدود زیادى مشایى است و جز در برخى موارد که تفکرات نو افلاطونى و آموزه هاى اسلامى در آن مشاهده مى شود، بیش تر شرح و تبیین آراى ارسطو است.
کسى با مطالعه این کتاب و دیگر آثار ارزشمند ابن سینا نمى تواند مدعى شود که فلسفه ابن سینا مجموعه اى است که در آن عناصر فلسفه ارسطویى و نوافلاطونى با کلام اسلامى آمیخته شده است و با شیوه اى کهنه شده، در اختیار مسلمانان قرار گرفته است.
فلسفه ابن سینا فلسفه التقاطى نیست، بلکه تفکر ارسطویى است که در ذهن فعال این اندیشمند، به صورتى دیگر نمایان شده است که اگرچه تفاوت اساسى و بنیادین با منش ارسطویى ندارد، ولى عین آن هم نیست و حتى مى توان گفت، چیزى است برتر از آن، که توانسته به خوبى رابطه میان موجودات جهان و ارتباط کثیر و واحد را که دغدغه فیلسوفان یونان باستان بوده است، نشان دهد ولى متأسفانه این اندیشه گرانمایه مورد لطف قرار نگرفت و نه تنها در جهان شرق اسلام، از سوى غزالى(قرن پنجم هجرى) بلکه در جهان غرب اسلام به وسیله ابن رشد (قرن ۶هجرى) مورد بى مهرى فراوان قرار گرفت.
غزالى با نوشتن کتاب تهافت الفلاسفه، نسبت کفر به این اندیشه گرانمایه زد و ابن رشد با نوشتن کتاب تهافت التهافت خود که به ظاهر نقدى در کتاب تهافت الفلاسفه غزالى بود، ولى در واقع نقد ابن سینا بود، مقام ابن سینا را در حد یک متکلم پائین آورد. (۵)
این تناقض گویى تناقض گویان که گاه ابن سینا را فیلسوف کافر قلمداد مى کرد و گاه متکلم ارتدوکس مسلمان، نه تنها از ارزش و مقام این فیلسوف نمى کاهد، بلکه ارزش این بزرگ مرد روزگار را هزاران برابر مى کند و نشانگر آن است که ابن سینا توانسته است درعصر خود و پس از آن، در وادى عقل و اندیشه، یکه تاز شود. به گونه اى که نه ظاهراندیشان اشعرى تاب تحمل افکار وى را داشتند و نه ظاهراندیشان ارسطویى مى توانستند نوآورى هاى وى را به عنوان تکمله اى بر فلسفه ارسطو، بپذیرند.
ابن رشد، اگرچه مشکل متکلمین را گرفتارى آنها در ظاهر امور (۶) مى دانست و معتقد بود آنها به باطن راه پیدا نمى کنند، ولى خود بیش از آنان گرفتار ظاهر شد و نتوانست خود را از ظاهر آراى ارسطو خارج سازد و گرفتار چنان تنگنایى شد که عقاید اشخاصى چون ابن سینا را غیرفلسفى، غیرعقلانى و در حد جدلیات متکلمین قلمداد کرد.
* تعقل و اندیشه در جهان اسلام، پس از ابن سینا:
کار ابن سینا در ارائه یک نظام فلسفى مشایى، قدم نخستین بود که متأسفانه با تأثیر شدید نظام اشعریت در جهان اسلام، آخرین قدم، قلمداد شد.
غزالى با موقعیت خاص دینى و اجتماعى خود، به عنوان سردمدار مکتب اشعرى، از مخالفان سرسخت فلسفه ابن سینا بود. این مخالفت به گونه اى بود که دفاع سرسختانه ابن رشد هم نتوانست موقعیت از دست رفته فلسفه را در جهان اسلام بازپس گیرد.
اگرچه چراغ تعقل و تفلسف در زیر چتر کلام، به همت اشخاصى چون فخرالدین رازى (قرن۵ و ۶ هجرى) و نیز در زیر چتر عرفان نظرى با تلاش اشخاصى چون قیصرى(قرن۸) و قونوى (قرن۷ هجرى) اندکى سوسو مى زد و با آراى فلسفى سهروردى (قرن ۵ هجرى) و صدرالمتألهین (قرن ۱۱ هجرى) قوت مى یافت، ولى پرنده عقل باز هم نتوانست آزاد و رها، بال و پر گیرد و در افق مجهولات جهان که به وسعت جهان است، اوج گیرد. (۷)
این گونه مى توان مدعى شد که باید فلسفه در جهان اسلام معناى واقعى خود را مى یافت نه در جهان غرب، چنانچه در نمونه هایى چون ابن سینا، سهروردى و صدرالمتألهین که خود از مفسران قرآن کریم بودند و تأثیر دین اسلام در زندگى آنان نمایان است، این تأثیر در رشد تفکر و استدلال برهانى در منش فکرى آنان مشهود است.