تو میدانی

می دانم هیچ صندوقچه ای نیست تا بتوانم رازهایم را توی آن بگذارم
و درش را قفل کنم...چون تو همه ی قفل ها را باز می کنی ...می دانم هیچ جایی نیست که بتوانم دفتر خاطراتمرا آنجا پنهان کنم، چون تو تک تک کلمه های دفتر خاطراتم را می دانی ..حتی اگر تمام پنجره ها را ببندم ، حتی اگر تمام پرده ها را بکشم ،تو باز هم مرا می بینی و می دانی نشسته ام و یا خوابیده ،می دانی کدام فکر روی کدام سلول ذهن من راه می رود...تو هر شب خوابهای مرا تماشا می کنی ..آرزو هایم را می شمری و خیال هایم را اندازه می گیری...تو می دانی امروز چند بار اشتباه کرده ام و چند بار شیطان از نزدیکی های قلبم گذشته است...تو می دانی فردا چه شکلی است و می دانی فرداچند نفر پا به این دنیا خواهند گذاشت ...تو می دانی من چند شنبه خواهم مرد و می دانی آن روز هوا ابری است یا آفتابی ؟تو سرنوشت تمام برگ ها را می دانی و مسیر حرکت تمام باد ها را ..و خبر داری که هرکدام از قاصدک ها چه خبری را با خودبه کجا خواهند برد ؟ تو می دانی کدام دانه ی برنج را کدام مورچه کی از زمین خواهد برداشت...و می دانی تک تک دانه های انار در کدام لحظه ی پاییز خواهند رسید ...تو می دانی هر کدام از قطره های باران بالاخره پای کدام ریشه خواهند رفت و می دانی کدام سیب را من خواهم خورد و کدام دانه گندم سهم سفره ی هفت سین ماست....تو حساب اشک های مرا داری و می دانی تا حالا چند تا ستارهاز چشمم چکیده است..تو می دانی در نوک هر پرنده چند تا آواز است و در قلب من چند تا آرزو ...تو میدانی و خیلی خیلی مهربانی دوستت دارم ...

/ 1 نظر / 14 بازدید
دخترک بهار

چه توصیف زیبایی همیشه بهاری باشین[گل]